X
تبلیغات
لبخند آفتاب
امسال برای تولدم شش جشن تولد و چهار کیک تولد داشتم ! سه تا از کیک ها را بچه های سه کلاس از دو مدرسه متفاوت برایم  گرفتند و یک کیک را یکی از همکاران دوست داشتنی و مهربانم . یکی از کلاس ها هم با بستنی و چیپس و پفک و کلاس دیگر با پیتزا و سالاد و نوشابه جشن گرفتند .

نمی دانم امسال معلم خوبی شده ام ؟ مهربانترم ؟ شاگردهایم احساساتی تر هستند ؟ خلاصه امسال  از این همه ابراز احساسات بچه ها گیج و منگ شده ام آن هم معلم گوشت تلخی مثل من !!!



تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
صبح وارد حیاط مدرسه که شدم ٬ حیاط سفید پوش نگذاشت مثل یک معلم خانم و سربه راه به دفتر بروم با همان کوله در حیاط دویدم و چند باری سر خوردم .بعد دیدم ُ٬ این طوری نمی شود . کیفم را در دفتر گذاشتم و برگشتم حیاط و تا هنگام زنگ کلاس٬ یک بند دویدم و سر خوردم . زنگ دوم هم به اصرار بچه های سوم ده دقیقه ای به حیاط رفتیم و همگی دلی از عزا در آوردیم . زنگ تفریح دوم  چند تا دبیر دیگر هم همراهمان شدند .

خلاصه امروز حسابی از خجالت کودک درونمان درآمدیم . جای شما خالی !



تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
دانش آموز : خانم میشه یک کلمه هم صفت باشه هم مضاف الیه ؟

من : نه ! نمیشه

دانش آموز :  پس کدومشه ؟

 من :



تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
در امتحان زبان فارسی سال دوم  دبیرستان سوال داده شده :« چه خط هایی برای املا توصیه نمی شود ؟ »

دانش آموز بزرگوار  دبیرستان نمونه دولتی ٬ جواب داده اند : خط میخی 



تاريخ : یکشنبه هشتم دی 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
گفتگوی من و  دانش آموزم :

-  چرا ادای مردها رو در میاری ؟

- چون از زن ها خوشم نمیاد.

- چرا؟

- لوسن . نازنازو هستن

- خب زن باش اما  محکم و قوی باش . برای لوس نبودن لزوما نباید مرد بود . خود من یک زنم اما از لوس بازی و ناز کردن خوشم نمیاد .

- خبر نداری خانم . همه به شما می گن آقا . می خواین سر کلاس بیاین ٬می گن آقای سودایی اومد .

 



تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
 پاهایش را روی هم  می اندازد و به صندلی لم می دهد و  می گوید : « من درسای دیگه رو هم نمی خونم اما نمرم این نمیشه . مشکل از من نیست مشکل از جای دیگه است .»

می پرسم: « از کجاست ؟»

- از کلاسه

- چرا؟

- خب واسه این که سخت می گیرین . چه دلیلی داره انقدر به ما سخت بگیرین . اگه راست می گین امتحاناتون رو آسون بگیرین . اگه هم کنکور براتون مهمه ٬ خب سخت کار کنید اما آسون امتحان بگیرین   . شما انتظار زیادی از ما دارین.

وبعد ابرویش را بالا می اندازد و نفسی عمیق می کشد و بار دیگر می گوید : « بازم می گم مشکل از کلاسه »

 



تاريخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
جلسه اول در هر کلاسی می گویم که اگر ضعف کردید و حالتان بد شد می توانید یک شکلاتی ٬ بیسکویتی بخورید تا دچار مشکل نشوید . چند روز پیش  در اوج درس دیدم یک چیز نارنجی بین مقنعه و صورت یکی از بچه ها گم شد . می پرسم : چی بود ؟

می گوید : پفک

با تعجب نگاهش می کنم و می گویم : اون وقت چرا ؟

ـ  خودتان گفته بودید که میشه تو کلاس بخوریم .

- پفک؟ من گفتم پفک بخورید ؟

- خب شما گفتید چیزی دوست داشتید بخورید . منم دلم پفک خواست .

( واین گونه حرف های معلم در کلاس تحلیل و تفهیم می شود )

 



تاريخ : جمعه پانزدهم آذر 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
دخترش دانش آموز سال چهارم است و مثل بسیاری از بچه های این دوره و زمانه لای پر قو بزرگ شده  و تحمل ذره ای سختی کشیدن را  ندارد . چند روز پیش به مدرسه آمده وهمکلاسی ها فرزند عزیز دردانه اش را جمع کرده و گفته که چه نشسته اید که این مدرسه دارد پدر شما را در می آورد و عن قریب است که دیوانه شوید و سر از کهریزک در آورید. بروید ببینید چقدر جوان در کهریزک به خاطر فشار درسی دیوانه شده اند   و حالا یک بند  در راهرو ها راه می روند و مساله ریاضی حل می کنند !! ( نمی دانم چرا گفته کهریزک  و مثلا چرا نگفته روزبه یا  امین آبادو ....)

خلاصه این مادر گرامی همچنان داد سخن داده که این مدرسه شیوه درس دادن و درس پرسیدن را نمی داند و معنی نمی دهد که پیش و پایه را باهم کار می کنند و عاقبت این همه !!! درس خواندن هیچ چیز نخواهد بود جز یک مریض روانی ! چون یک جوان نمی تواند این همه فشار درسی را تحمل کند .

صد البته که بچه ها هم سخنان این پیر مشاوره را به گوش جان شنیده اند و حالا آمده اند سراغ من که خانم راست است که خیلی ها به خاطر فشار کنکور دیوانه شده اند ؟



تاريخ : شنبه هجدهم آبان 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
چند سال پیش داشتم سر کلاس بچه های سال سوم  دیکته می گفتم که دیدم یکی از بچه ها  سرک کشیده است روی برگه دوستش

بلند گفتم : داری چی کار می کنی ؟

و در جواب ٬صدایی حق به جانب گفت  : خب عقب موندم !



تاريخ : پنجشنبه نهم آبان 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
در کلاس سوم تجربی درس «گاو»غلام حسین ساعدی را می دادم . رسیدیم به این بخش که طناب گره خورده و خونین در گلوی گاو بود و گفتم : این عبارت نشون می ده که گاو رو چی کار کردن ؟

و انتظار داشتم مثل هر سال دانش آموزان بگویند که آن را کشته اند ُ که یکی از بچه ها گفت : « دارش زدن »

دیگه نتونستم خودم را کنترل کنم . تصور یک گاو دار زدذ ه نمی گذاشت که مثل بچه آدم درس بدهم . بخصوص که یکی از بچه ها با شیطنت تصویر سشازی می کرد که گاوه بالای چهار پایه رفته و بعد چهار پایه را  از زیر پاش کشیدن و....



تاريخ : شنبه چهارم آبان 1392 | | نویسنده : فیروزه سودایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.