لبخند آفتاب
بعد از مدت ها امشب سراغ وبلاگم آمده ام . مشکلات بلاگفا از یک سو و گرفتاری های خودم از سوی دیگر باعث شده بود که برای مدتی  از این جا دور باشم.

دو ماهی بود که مشغول به روز کردن کتاب آشنایی با رشته های دانشگاهی با عنوان جدید:« آشنایی بیشتر با رشته های دانشگاهی» بودم که در سه جلد به چاپ رسیده است. ( جلد اول : ریاضی ، رشته های شناور در چند گروه آزمایشی ، هنر و زبان ، جلد دوم: تجربی ، رشته های شناور در چند گروه آزمایشی ، هنر و زبان و جلد سوم : انسانی ، رشته های شناور در چند گروه آزمایشی ، هنر و زبان )

چیز جالبی که توجهم را جلب کرد اطلاعات موجود درباره رشته های دانشگاهی در فضای نت بود . به جرأت می گویم که 90 درصد مطالب موجود ، کپی نوشته های  من در کتاب قبلی بود و با این که مطالب کتاب مورد نظر در بعضی از رشته ها قدیمی است ، اما همان مطالب در بعضی از سایت های دانشگاهی هم موجود بود!  حتی اگر غلطی تایپی در متن کتاب من وجود داشت، متن های موجود در فضای مجازی هم با همان غلط تایپی دیده می شد!

خلاصه دلم گرفت از این که حتی وبلاگ های تخصصی  در این زمینه ضعیف عمل کرده اند و نمی توان منبع خوبی در این زمینه پیدا کرد .



تاريخ : چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
زنگ پنجم است او خواب آلود. سرش را روی میز گذاشته . کاری که بدجوری مرا کلافه می کند و خودشان هم می دانند نتیجه این کار مساوی است با تنبیه بدنی !

به سراغش می روم و میکوبم بین دو کتفش و در مقابل صدای خواب آلوده ای می گوید : هان !کیه ؟ 

دیگر می مانم چه کنم برای او که حتی نوازشش کنی صدای جیغش بلند میشود تا جایی که  اسمش را گذاشته ام "کنیز حاج باقر " اين يعني اوج خواب آلودگی . چاره ای نیست .رهایش می کنم و او همچنان چرت که چه عرض کنم می خوابد !



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
سر کلاس دانش آموزان انسانی ، شعر دماوندیه ملک الشعرای بهار را  درس می دادم و رسیده بودم به  معنی ابیات :

تو مشت درشت روزگاری                  از درد ورم نموده یک چند

ای مشت زمین بر آسمان شو            بر وی بنواز ضربتی چند

نی نی تو نه مشت روزگاری              ای کوه نیم  ز گفته خرسند 

که یکی از شاگردان با کلافگی گفت : خب اگه از وصف های قبلی ات خرسند نیستی چرا پاکشون نکردی ؟ می خواستی ما رو به دردسر بندازی ؟

خب در این لحظات می توانید تصور کنید که من چطور  به این همه علاقه دانش آموزانم به شعر و ادبیات غبطه می خورم .



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
 

« لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده است »

در معنی این مصراع از شعر منوچهری شاگرد سال چهارم من با اطمینان خاطر می گوید :

خر را زده اند

 



تاريخ : جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
می پرسد:مصدر مالیدن ، سه جزئی متممی است ؟

می گویم :نه !

می گوید اما هست . من در یک شعر دیدم. 

شعر را نشانم می دهد و من با این بیت مواجه می شوم :

به دیدار مسکین آشفته حال       چنان شاد بودی که مسکین به مال 

می گویم :خب ؟    

با اعتماد به نفس می گوید این جا دیگه . مسکین به مال 

 



تاريخ : سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
کلاس رفع اشکال است و متاسفانه مثل بيشتر مواقع هيچ کس به سؤال دیگری گوش نمی دهد و در نتیجه یک سؤال به فاصله چند دقیقه از طرف چند نفر پرسیده می شود . در یک کلاس کوچک با دانش آموزانی معدود چند بار این مسأله تکرار می شود . بالاخره  کلافه می شوم و به یکی از بچه ها که با دوستش حرف می زند ،می گویم ساکت . 

به صورتم نگاه می کند و همچنان به صحبت کردن با دوستش ادامه می دهد . تحملم تمام می شود و با عصبانیت دعوایش می کنم . انقدر عصبانی می شوم که به خودم توهین می کنم و از خودم  با واژه ای یاد می کنم که جزو فرهنگ لغات من نیست و نمی دانم چطور از دهانم در آمده است . 

لحظات آخر کلاس به کلافگی من می گذرد و سکوت بچه ها و حس بدی که برای اولین بار تجربه می کنم . 



تاريخ : دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
_ خانم نمی تونم در سایت دانشگاه ثبت نام کنم ، ارور می ده . چه کنم ؟

_ خانم کی نتیجه اعتراضات میاد ؟

- خانم یادم رفته ثبت نام  اینترنتی بکنم ، حالا چی میشه ؟

- خانم کی برای رشته های بدون آزمون باید ثبت نام کنیم ؟

- خانم چرا تلفن دانشگاه ما جواب نمی ده ؟

- خانم من کارت ملی ام عکس دار نیست برای ثبت نام چه کنم ؟

- خانم منظور شون از ریز نمرات چیه ؟ کدوم ریز نمرات رو  برای ثبت نام  از ما می خوان ؟

- خانم من رشته ای که قبول شدم ، دوست ندارم . حالا چی کار کنم ؟

- خانم آخه این رشته است که من قبول شدم . بچه های ضعیفتر از من رشته های بهتر قبول شدن ، این چه وضعشه ؟

- خانم کارنامه سبز رو کی می دن ؟ یک وقتی رو بذارین برام درباره کارنامه سبز توضیح بدین .

- خانم امکان تغییر رشته هست ؟ کی میشه این کارو کرد ؟

- خانم دانشگاهی که قبول شدم خوبه ؟ نظرتون درباره سطح علمیش چطوره ؟

- خانم شهر .... چه امکاناتی داره ؟ دانشگاهش کجای شهره ؟

- خانم آموزش دانشگاه ما جواب تلفن هام  رو نمی ده چه کنم ؟

- خانم نتیجه نیمه متمرکز ها رو کی اعلام می کنن ؟

و..... این ها بخش کوچکی از سوال هایی است که من این روزها از طریق تلفن ، وایبر ، لاین ، واتس آپ ، مسیج وحضوری باید در هر ساعت از شبانه روز  پاسخگو باشم و اگر هم جواب ندهم با پیامک هایی از این قبیل روبرو می شو م :« کار واجب نداشتم ، زنگ نمی زدم . واقعا که ...»

 



تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
-اسمت را گذاشته اند " دیکتاتور بزرگ "

- کی ؟

- بچه ها

- چرا ؟!!!!

- یعنی خودت نمی دونی ؟

و من واقعا می مانم چرا دیکتاتور بزرگ ؟ مگر من چه می کنم ؟



تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
بعضی ها در ظاهر دوست تو هستند و در پشت سر خنجر می زنند . بعضی دانش آموزها در ظاهر به تو لبخند می زنند اما در پشت سر ادایت را در می آورند و مسخره ات می کنند و بعضی کلاس ها .... گاهی فکر می کنم هدفم برای ماندن در آموزش و پرورش زیر سؤال رفته است . همیشه فکر می کردم دانش آموزان صادقتر ، بی ریاتر و پاکتر از سایر اقشار جامعه اند و بودن در کنارشان باعث تعالی روح است اما بودن در بعضی کلاس ها و بعد شنیدن بعضی جملات و رفتارها دلگیرت می کند . فکر می کنم باید در رفتارم تجدد نظر کنم. بدون شک قرار نیست همه بچه ها با رتبه خوب وارد دانشگاه شوند . بالاخره بعضی ها هم باید رتبه متوسط یا حتی بد بگیرند و این وظیفه من نیست که با زور و حتی خشونت همه را مجبور به درس خواندن کنم .

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
نمی دانم چرا امروز یاد پیراهن نخی قرمزم  افتادم که خیلی خنک بود و من هر وقت می خواستم آزاد و رها در خانه بچرخم ، آن را می پوشیدم و خیلی دوستش داشتم . فقط  مشکل این جا بود که علاوه بر من یکی از گربه های محله نیز به این پیراهن علاقه بسیار  داشت و هر وقت آن را روی بند رخت ، پهن می کردم ، سراغش می رفت و هر جور شده به پایینش می کشید و با آن بازی می کرد و خودش را روی آن ولو می کرد و  در نهایت نیز او پیروز میدان شد و من  دو دستی پیراهن مذکور را  به جناب آقای گربه  تقدیم کردم و از یک لباس خنک و راحت محروم شدم .

تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.