لبخند آفتاب
زنگ پنجم است او خواب آلود. سرش را روی میز گذاشته . کاری که بدجوری مرا کلافه می کند و خودشان هم می دانند نتیجه این کار مساوی است با تنبیه بدنی !

به سراغش می روم و میکوبم بین دو کتفش و در مقابل صدای خواب آلوده ای می گوید : هان !کیه ؟ 

دیگر می مانم چه کنم برای او که حتی نوازشش کنی صدای جیغش بلند میشود تا جایی که  اسمش را گذاشته ام "کنیز حاج باقر " اين يعني اوج خواب آلودگی . چاره ای نیست .رهایش می کنم و او همچنان چرت که چه عرض کنم می خوابد !



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
زنگ پنجم است و او خواب آلود، سرش را روی میز گذاشته است. کاری که بدجوری مرا کلافه می کند .  خودشان هم می دانند که  نتیجه این کار مساوی است با تنبیه بدنی !

به سراغش می روم و جوری  میکوبم بین دو کتفش که صدایش در کلاس منعکس می شود اما این بار برخلاف همیشه که تنبیه بدنی می شود ،جیغی نمی کشد و تنها با صدای خواب آلوده ای می گوید : هان !کیه ؟ 

دیگر می مانم چه کنم برای او که حتی نوازشش کنی صدای جیغش بلند می شود تا جایی که  اسمش را گذاشته ام "کنیز حاج باقر " اين يعني اوج خواب آلودگی . چاره ای نیست .رهایش می کنم و او همچنان چرت که چه عرض کنم می خوابد !



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
سر کلاس دانش آموزان انسانی ، شعر دماوندیه ملک الشعرای بهار را  درس می دادم و رسیده بودم به  معنی ابیات :

تو مشت درشت روزگاری                  از درد ورم نموده یک چند

ای مشت زمین بر آسمان شو            بر وی بنواز ضربتی چند

نی نی تو نه مشت روزگاری              ای کوه نیم  ز گفته خرسند 

که یکی از شاگردان با کلافگی گفت : خب اگه از وصف های قبلی ات خرسند نیستی چرا پاکشون نکردی ؟ می خواستی ما رو به دردسر بندازی ؟

خب در این لحظات می توانید تصور کنید که من چطور  به این همه علاقه دانش آموزانم به شعر و ادبیات غبطه می خورم .



تاريخ : شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
 

« لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده است »

در معنی این مصراع از شعر منوچهری شاگرد سال چهارم من با اطمینان خاطر می گوید :

خر را زده اند

 



تاريخ : جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
می پرسد:مصدر مالیدن ، سه جزئی متممی است ؟

می گویم :نه !

می گوید اما هست . من در یک شعر دیدم. 

شعر را نشانم می دهد و من با این بیت مواجه می شوم :

به دیدار مسکین آشفته حال       چنان شاد بودی که مسکین به مال 

می گویم :خب ؟    

با اعتماد به نفس می گوید این جا دیگه . مسکین به مال 

 



تاريخ : سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
کلاس رفع اشکال است و متاسفانه مثل بيشتر مواقع هيچ کس به سؤال دیگری گوش نمی دهد و در نتیجه یک سؤال به فاصله چند دقیقه از طرف چند نفر پرسیده می شود . در یک کلاس کوچک با دانش آموزانی معدود چند بار این مسأله تکرار می شود . بالاخره  کلافه می شوم و به یکی از بچه ها که با دوستش حرف می زند ،می گویم ساکت . 

به صورتم نگاه می کند و همچنان به صحبت کردن با دوستش ادامه می دهد . تحملم تمام می شود و با عصبانیت دعوایش می کنم . انقدر عصبانی می شوم که به خودم توهین می کنم و از خودم  با واژه ای یاد می کنم که جزو فرهنگ لغات من نیست و نمی دانم چطور از دهانم در آمده است . 

لحظات آخر کلاس به کلافگی من می گذرد و سکوت بچه ها و حس بدی که برای اولین بار تجربه می کنم . 



تاريخ : دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
_ خانم نمی تونم در سایت دانشگاه ثبت نام کنم ، ارور می ده . چه کنم ؟

_ خانم کی نتیجه اعتراضات میاد ؟

- خانم یادم رفته ثبت نام  اینترنتی بکنم ، حالا چی میشه ؟

- خانم کی برای رشته های بدون آزمون باید ثبت نام کنیم ؟

- خانم چرا تلفن دانشگاه ما جواب نمی ده ؟

- خانم من کارت ملی ام عکس دار نیست برای ثبت نام چه کنم ؟

- خانم منظور شون از ریز نمرات چیه ؟ کدوم ریز نمرات رو  برای ثبت نام  از ما می خوان ؟

- خانم من رشته ای که قبول شدم ، دوست ندارم . حالا چی کار کنم ؟

- خانم آخه این رشته است که من قبول شدم . بچه های ضعیفتر از من رشته های بهتر قبول شدن ، این چه وضعشه ؟

- خانم کارنامه سبز رو کی می دن ؟ یک وقتی رو بذارین برام درباره کارنامه سبز توضیح بدین .

- خانم امکان تغییر رشته هست ؟ کی میشه این کارو کرد ؟

- خانم دانشگاهی که قبول شدم خوبه ؟ نظرتون درباره سطح علمیش چطوره ؟

- خانم شهر .... چه امکاناتی داره ؟ دانشگاهش کجای شهره ؟

- خانم آموزش دانشگاه ما جواب تلفن هام  رو نمی ده چه کنم ؟

- خانم نتیجه نیمه متمرکز ها رو کی اعلام می کنن ؟

و..... این ها بخش کوچکی از سوال هایی است که من این روزها از طریق تلفن ، وایبر ، لاین ، واتس آپ ، مسیج وحضوری باید در هر ساعت از شبانه روز  پاسخگو باشم و اگر هم جواب ندهم با پیامک هایی از این قبیل روبرو می شو م :« کار واجب نداشتم ، زنگ نمی زدم . واقعا که ...»

 



تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
-اسمت را گذاشته اند " دیکتاتور بزرگ "

- کی ؟

- بچه ها

- چرا ؟!!!!

- یعنی خودت نمی دونی ؟

و من واقعا می مانم چرا دیکتاتور بزرگ ؟ مگر من چه می کنم ؟



تاريخ : سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
بعضی ها در ظاهر دوست تو هستند و در پشت سر خنجر می زنند . بعضی دانش آموزها در ظاهر به تو لبخند می زنند اما در پشت سر ادایت را در می آورند و مسخره ات می کنند و بعضی کلاس ها .... گاهی فکر می کنم هدفم برای ماندن در آموزش و پرورش زیر سؤال رفته است . همیشه فکر می کردم دانش آموزان صادقتر ، بی ریاتر و پاکتر از سایر اقشار جامعه اند و بودن در کنارشان باعث تعالی روح است اما بودن در بعضی کلاس ها و بعد شنیدن بعضی جملات و رفتارها دلگیرت می کند . فکر می کنم باید در رفتارم تجدد نظر کنم. بدون شک قرار نیست همه بچه ها با رتبه خوب وارد دانشگاه شوند . بالاخره بعضی ها هم باید رتبه متوسط یا حتی بد بگیرند و این وظیفه من نیست که با زور و حتی خشونت همه را مجبور به درس خواندن کنم .

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
نمی دانم چرا امروز یاد پیراهن نخی قرمزم  افتادم که خیلی خنک بود و من هر وقت می خواستم آزاد و رها در خانه بچرخم ، آن را می پوشیدم و خیلی دوستش داشتم . فقط  مشکل این جا بود که علاوه بر من یکی از گربه های محله نیز به این پیراهن علاقه بسیار  داشت و هر وقت آن را روی بند رخت ، پهن می کردم ، سراغش می رفت و هر جور شده به پایینش می کشید و با آن بازی می کرد و خودش را روی آن ولو می کرد و  در نهایت نیز او پیروز میدان شد و من  دو دستی پیراهن مذکور را  به جناب آقای گربه  تقدیم کردم و از یک لباس خنک و راحت محروم شدم .

تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۳ | | نویسنده : فیروزه سودایی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.